ذبيح الله صفا

1038

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

از شاعران معروف قرن هشتم هجرى و داراى مرتبه‌يى بلند در دانش و ادب بوده و به پادشاهان آل كرت اختصاص داشته و در خدمت آنان در هرات مىزيسته و بدين‌سبب به مظفّر هروى نيز شهرت داشته است . فصيح خوافى دربارهء او شرحى مستوفى نوشته و چنين آورده است : « او مردى عالم حكيم مزاج بود و او را فضل و حكمتى بكمال بود و در مدت عمر خود بيست و هشت قصيده و چند رباعى و قطعه گفته به زمان وفات خود تمام را شسته بعضى از آن اشعار كه در حيات او نسخهء آن بدست هركس مانده بود شهرتى گرفته ، و از هر قصيدهء مشهور يك دو بيت ثبت افتاد . . . » و بعد چند بيت پراگنده از بعض قصايد او را كه شهرتى داشت نقل كرده است و بهرحال وصفى كه فصيح خوافى از همشهرى خود كرده دليل قاطع بر بلندى مقام و شهرت اشعار معدود اوست . دولتشاه نام او را ذيل عنوان مولانا مظفّر هروى آورده و گفته است كه « او را خاقانى دوم گفته‌اند و از متأخران كسى بمتانت او سخن نگفته است » و قصيده‌يى تمام ازو در مدح معزّ الدين حسين كرت نقل كرده كه تغزّل آن را بعد ازين ذكر خواهيم نمود و هم دولتشاه مىگويد كه مظفّر را در مدايح ملوك كرت قصايد غرّاست . . . و شعرا و فضلا او را « در تشبيهات و اغراق و خيال خاصّ مسلّم مىدارند » و اين حقيقت است زيرا ابياتى ازو كه به جهت اشتمال بر خيالات دقيق و تشبيهات رايع و مبالغات شاعرانه ممتاز و مشهور بود در خراسان زبان‌زد ادبا گرديده و در مآخذى كه گفته‌ايم نقل شده است . دولتشاه و آذر در ضمن بيان احوال مظفّر بوارستگى و بىتكلّفى او « از غايت ناپروايى كه او را به دنيا و دنيايى بوده » اشاره كرده و درين‌باره حكايتى نيز ازو و ملك معزّ الدين كرت نقل نموده‌اند و از آن معلوم مىشود كه محلّ سكونت مظفّر در يكى از مدارس هرات بوده و مرتبتش چندان بلند بود كه پادشاه كرت بديدار او مىرفته است . وفات مظفّر خوافى را فصيح خوافى صاحب مجمل فصيحى در ذيل حوادث سال